بیان ,خدایی نباید

خدایی نباید اینجوری میشد...

خیلی وقت نمیشه که تو بیان شروع کردم...به نوشتن...

اولا که اومدم...

قرار بود این وب یه وب باشه بعدا برای دامنه و هاست بگیریم و این شر و ور ها...

همون روز اولش 4 تا بازدید کننده داشتم...

جهنم بهار...

مهسا...

پاتریک...

بهار خادمی...

این چهار تا یه کاری کردن که این وبو کارشو عوض کنم...

اگه به آدرس وب دقت کنید یا معرفی قبلی منو خونده بودید گفته بودم این وب قراره یه وب بشه کلا توش مطالب و پست هایی بزاریم که قشنگ باشه...

مثل چندین پست اولم...

ولی بعدا که با جو بیان و بچه هاش آشنا شدم اینجارو کردم خونه خودم...

رمزشو عوض کردم و به بچه هامون ندادم...

خدایی نباید کاری بشه که همه کسایی که بودن از اینجا برن...

کل قشنگیه بیان با اینا بود...

اینم میگم...

سعی کنید محکم باشید...اینقدر وایسید تا هم دوستی حفظ بشه هم فضای بیان بد تر نشه...

اگه برید اینا جرئت پیدا میکنن به وب های دیگه هم سر میزنن...

پس بهشون اجازه و جرئت و جسارت ندید...

منبع اصلی مطلب : ما با نوشتن ماندگاریم
برچسب ها : بیان ,خدایی نباید
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : قطعا همیشه هست...